سلام دوست جان های خودم
خوب و خوش و به قول مامانم شنگول و منگول و حبه ی انگور باشید ان شاالله
خوب جانم براتون بگه که تو خیلی از باورها 7 عدد مقدس و خوش یمنی میباشه.امروز هم من دیگه ششمین ماه رو تموم کردم و قدم به ماه هفتم بارداریم میذارم,در حالی که گذرِ تند تندِ روزها عجیـــــــــب برام باور نکردنیه و دلم میخواد این لحظه های خوب کش بیان...
این شبا دستمو میذارم رو دلم و بی حرکت میشم...
صداش میزنم جوجه؟؟؟ مامانی؟؟؟ شیر پسرم؟؟؟ بعد یه چیزی زیر دستام وول میخوره,ضربه میزنه و من خوشبخت ترین و شکرگزار ترین زن روی زمین میشم...
خیلی برام با عظمته درک اینکه وای خدای من! واقعا یه موجود زنده تو وجودمه.خیلی شبا لحظه ی شکر گزاری و گفتنِ خدایا عاشقتم عاشقتم عاااشقتم بخاطر این نعمت , اشکام چکیدن و از اونجا که میدونم اونقدری بنده ی درست درمونِ صالحی نبودم در طول زندگیم ولی باز این شادی بزرگ به قلبم سرازیر شده, بیشتر احساساتی میشم و شکرشو به جا میارم
از شنبه بگم که کلاس زبان رو رفتم.بازم تنها و فرفر نیومد.چون کارش طول کشید.و اینجوری شد که کلاس بافتنی هم کنسل شد و ژاکتِ قند عسلم پروسه اش دیگه خیلی طو
برچسب:
نویسنده: آناهیتا حسنی
تاريخ: چهارشنبه
20 بهمن
1395 ساعت: 11:03